پنج سال توقیف، یک فرصت ازدسترفته؛
اختصاصی| چرا “خانه ارواح” نه میخنداند و نه میترساند؟
حنیفه دهقانی| فیلم “خانه ارواح” اثر تازه اکران شده کیارش اسدیزاده، با وجود بازیگران نام آشنا و وعده ترکیب جسورانه کمدی و وهم، در نهایت به فیلمی تبدیل شده که در دریایی از کلیشههای روایی و شخصیتپردازیهای سطحی غرق شده است؛ اثری که نه میخنداند، نه میترساند و نه هیچ نگاه تازهای به تاریخ پرالتهاب ایران که بستر داستانش است، ارائه میدهد.
به گزارش میار، فیلم “خانه ارواح” ساخته کیارش اسدیزاده، سرانجام پس از پنج سال توقیف و حواشی بسیار، در اردیبهشت ۱۴۰۴ رنگ پرده نقرهای را دید. ترکیبی از نامهای کنجکاویبرانگیز در تیم بازیگری (نازنین بیاتی، پژمان جمشیدی، رضا کیانیان) و وعده تجربهای متفاوت در ژانر ترکیبی “معمایی-کمدی وحشت”، انتظارات را به شدت بالا برده بود. در سینمای ایران، جایی که هر اثر توقیفی ناخودآگاه هالهای از اهمیت سیاسی یا اجتماعی به خود میگیرد، انتظار میرفت با اثری جسورانه روبهرو باشیم که پلی به زخمهای تاریخ معاصر میزند اما آنچه بر پرده نقش بسته، خلاف تمام پیشبینیهاست. “خانه ارواح” به جای آنکه تکاندهنده یا مفرح باشد، به اثری فرسوده، کلیشهای و فاقد هویت تبدیل شده که در تکرار فرمولهای منسوخ دست و پا میزند.
بحران هویت و گسست منطقی
فیلمنامه مشترک کیارش اسدیزاده و شاهرخ کافی، از همان نقطه عزیمت دچار لکنت است. داستان در بستری از تلاطمهای تاریخی (دهه ۳۰ شمسی و پسا کودتای ۲۸ مرداد) آغاز میشود و با پرشی زمانی به خردادهای پرالتهاب دهه ۶۰ میرسد. ملاقات دو شخصیت اصلی، شاهرخ و مرتضی و پناه بردنشان به عمارتی متروک، نوید یک درام معمایی با مایههای گوتیک را میدهد اما فیلمنامه در دام الگوهای نخنما گرفتار میشود؛ خانوادهای اشرافی، فساد اخلاقی و مالی و روحهایی که قرار است رازهای مگو را فاش کنند.
مشکل اساسی “خانه ارواح” در لحن است. فیلمساز در تلاش برای تلفیق ژانرها ناکام مانده است. فیلم نه آنقدر تعلیق دارد که مخاطب را در صندلی میخکوب کند و نه آنقدر در کمدی خلاق است که خنده بگیرد. شوخیهای دمدستی و موقعیتهای اسلپ استیک، پتانسیل فضای مرموز عمارت را خنثی کردهاند. اسدیزاده که در اثر تحسینشده “گس” (۱۳۹۱) مهارت خود را در روایتهای چندلایه نشان داده بود، اینجا دچار نوعی آشفتگی روایی شده است؛ گویی خود فیلمساز نیز نمیدانسته قرار است مخاطب را بترساند یا بخنداند.
تقلیل انسان به تیپ
ضعیفترین حلقه اتصال مخاطب با جهان فیلم، شخصیتپردازیهای تکبعدی است. کاراکترها فاقد “قوس شخصیتی” هستند و به کاریکاتورهایی از تیپهای رایج تقلیل یافتهاند.
- زنان فیلم: نازنین بیاتی و ستاره پسیانی، قربانی نگاه ابزاری فیلمنامه شدهاند. آنها نه کنشگرانی مستقل، بلکه صرفاً حاملان راز یا ابژههایی برای پیشبرد معما هستند. هیچ تلاشی برای واکاوی روانشناختی زنانی که در بحبوحه کودتا یا جنگ زیستهاند، دیده نمیشود.
- پژمان جمشیدی: او که پیشتر توانایی خود را در ایفای نقشهای کمدی-درام با ظرافتهای حسی نشان داده بود، اینجا در دام تکرار مکررات افتاده است. جمشیدی در “خانه ارواح” همان تیپ همیشگی مرد سادهدل گرفتار در موقعیت بحرانی را بازتولید میکند، بدون اینکه لایهای جدید به پرسونای بازیگری خود بیفزاید.
غیبت هدایت
علیرغم حضور ستارگان، بازیها به طرز عجیبی ناهمگون و گاه تصنعی است. این مسئله مستقیماً به ضعف در هدایت بازیگران بازمیگردد. رضا کیانیان با تمام تجربهاش، در نقش پدری مقتدر اما مرده، گرفتار کلیشههای تئاتری شده و نازنین بیاتی در میان دیالوگهای شعارگونه سرگردان است. تنها ستاره پسیانی در لحظاتی کوتاه با تکیه بر میمیک صورت و نگاههای زیرکانه، بارقههایی از بازیگری استاندارد را به نمایش میگذارد که آن هم در میانه اجرای مکانیکی سایرین گم میشود.
سقوط به ورطه تلهتئاتر
از منظر زیباییشناسی بصری، فیلم یک عقبگرد کامل است. عمارتی که میتوانست با استفاده از نورپردازی اکسپرسیونیستی (سایهروشنهای تند) و زوایای دوربین دوجین به کاراکتری زنده و مخوف تبدیل شود، با نورپردازی تخت و قاببندیهای تلویزیونی به یک لوکیشن خنثی بدل شده است. ریتم فیلم نیز از عدم توازن رنج میبرد؛ نیمه نخست با سکون و دیالوگهای توضیحی مخاطب را خسته میکند و نیمه دوم با شتابی غیرمنطقی برای گرهگشایی، فرصت همذاتپنداری را میگیرد. مقایسه کنید با شاهکاری مثل “دیگران” (The Others) اثر آمنابار که چگونه با اتمسفرسازی صوتی و بصری، وحشت را نه در چهرهها، بلکه در فضای خالی خانه خلق میکند؛ عنصری که در “خانه ارواح” مطلقاً غایب است.
تاریخ به مثابه دکور
بزرگترین حسرت در مواجهه با “خانه ارواح”، هدر رفتن بستر تاریخی است. دهه ۳۰ و ۶۰، دو مقطع حیاتی در تاریخ سیاسی ایران، در این فیلم تنها کارکردی تزیینی دارند. فیلمساز از واکاوی نسبت “زوال اشرافیت” و “فساد سیستماتیک” با رویدادهایی مثل کودتای ۲۸ مرداد طفره میرود و به مفاهیم محافظهکارانهای مثل “انتقام ارواح” بسنده میکند. شعارزدگی در دیالوگهایی چون “گذشته دست از سر ما برنخواهد داشت”، جایگزین تحلیل عمیق جامعهشناختی شده است.
بنابراین، “خانه ارواح” مصداق بارز یک “فرصتسوزی” در سینمای ایران است. فیلمی که میتوانست با تکیه بر فرمی جسورانه و مضمونی ملتهب، به اثری ماندگار در ژانر وحشت بومی تبدیل شود، در سطح یک کمدی-معمایی کمرمق باقی میماند. کیارش اسدیزاده نتوانسته است از ابزارهای سینما برای بازخوانی زخمهای تاریخی بهره ببرد و اثرش فاقد آن “آنِ” سینمایی است که مخاطب را با خود همراه کند. این فیلم نه تنها ارواح گذشته را احضار نمیکند، بلکه خود نیز خیلی زود به بایگانی فراموشی سپرده خواهد شد.

